تحلیل جامعه شناسانه انقلاب ها بسیار پیچیده اند و به همان اندازه تحلیل نتایج انقلاب ها نیز. اکثر انقلاب ها در طول دو قرن گذشته رخ داده اند و بیشتر آنها از آرمانهای سوسیالیستی و مارکسیستی الهام گرفته اند، همه ی انقلابها به نام آزادی و علیه خودکامگی برپا شد و حقیقتاً یک حرکت انقلابی مستلزم همراهی برخی احساسات بشریست که بکار بستن روشهای علمی که شرط اصلی جامعه شناسیت را بسیار دشوار می کند. جامعه شناسان کلاسیک و جدید نظریه های متعددی درباره ی انقلابها مطرح کرده اند که در اینجا سه نظریه را بیان میکنم.
نظریه ی کارل مارکس
مهمترین رویکرد در این زمینه نظریه ی کارل مارکس است. در جهان بسیاری از انقلابها بنام اندیشه ی مارکس رخ داده است و اندیشه های او تأثیر عملی فوق العاده زیادی بر دگرگونیهای اجتماعی قرن بیستم داشته است. با اینکه در زمان حیات مارکس انقلاب های کمی در جهان رخ داده بود اما نظریات او تا امروز جنبش های فکری بسیاری را هدایت و رهبری می کند.
به عقیده مارکس این طبقات هستند که نقش آفرینان واقعی در فرایند انقلاب به شمار می روند نه افراد و احزاب، جمله اول مشهورترین رساله ی جنبش سوسیالیستی به نام مانیفست کمونیست که مارکس و جامعه شناس همفکرش انگلس در سال 1848 میلادی منتشر کردند این است: «تاریخ تمام جوامعی که تا کنون وجود داشته، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است.» مارکس عمیقاً معتقد بود چنانچه در
جامعه تضاد طبقاتی شدت بگیرد به انقلاب می انجامد. مبارزات طبقاتی از تضادهای حل نشدنی در جوامع ناشی می شود و منظور او تضاد در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. انقلاب 1789 فرانسه که یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است و مهمترین نمونه ی انقلاب مارکسیستی محسوب میشود در نتیجه ی تضاد میان اقتصاد قدیمی فئودالی و اقتصاد نوپای سرمایه داری رخ داد و منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری شد که پیامدهای عمیقی در کل اروپا داشت.
و البته جنگهای ناپلئونی و بازگرداندن رژیم سلطنتی و دو انقلاب دیگر، فرانسه امروزی را شکل داد و به نظر مارکس طبقه بورژوازی برنده ی اصلی انقلاب فرانسه بود نه جمهوری خواهان، سلطنت طلبان یا حتی بناپارتیستها.
نقد نظریه مارکس
بر خلاف انتظار مارکس بیشتر انقلاب ها در جوامع صنعتی غرب رخ ندادند و با اینکه بسیاری از احزاب سیاسی خود را کمونیست و سوسیالیست و پیرو اندیشه ی مارکس می دانند اما در مواردی که به قدرت رسیده اند اغلب محافظه کارتر شده اند به جای اینکه رادیکالتر شوند.
توسعه سرمایه داری صنعتی آنگونه که مارکس معتقد بود به انقلاب و برخورد میان کارگران و سرمایه داران نمی انجامد. از طرفی این نظریه به صورت بخش مهمی از آرمانها و ارزشهایی درآمده است که مورد پذیرش جنبش های اجتماعی و حتی حکومتهای رسمی است. از برخی نظریات مارکس هم میتوان برای درک بهتر انقلاب های جهان سوم استفاده کرد مثل روسیه. همچنین که شیوه های زندگی سنتی از میان میرود افرادی که از سنتها تاثیر پذیرفته اند به صورت یک منبع مخالف بالقوه انقلابی نسبت به حکومت ها درمی آیند که می کوشند نظم کهنه را حفظ کنند.
نظریه جیمز دیویس
به عقیده ی جیمز دیویس انسانها دوره های بیشماری در تاریخ دارند که طی آن مردم در فقر شدید زندگی کرده یا زیر شدیدترین ستم بوده اند اما به اعتراض برنخاسته اند. فقر دائمی و محرومیت مردم را انقلابی نمی کند بلکه آنها معمولاً این شرایط را با تسلیم و رضایت و یا در ناامیدی خاموش تحمل می کنند و احتمال وقوع انقلاب ها زمانی بیشتر است که بهبودی در شرایط زندگی مردم پدید آید همین که سطح زندگی شروع به بالا رفتن می کند سطح توقعات و انتظارات مردم نیز بالا می رود و اگر روند بهبود شرایط بعد از این کند شود تمایل به شورش بوجود می آید زیرا انتظارات و توقعات فزاینده با ناکامی روبرو می شود و ناکامی ها آتش شورش و اعتراض را شعله ور می کنند.
این محرومیت مطلق نیست که منجر به اعتراض می شود بلکه محرومیت نسبی است. آنچه مهم است اختلاف بین سطح زندگی ای است که عملاً بر مردم تحمیل شده و آنچه که فکر می کنند عملاً باید دارا باشند. این گونه اعتراض از گسترش اندیشه های برابری و مشارکت سیاسی دموکراتیک نیروی بیشتری میگیرد.
نقد نظریه ی جیمز دیویس
این نظریه نشان نمی دهد که چرا و چگونه گروههای مختلف به منظور ایجاد دگرگونی انقلابی بسیج می شوند.
نظریه چالمرز جانسون
در نظریه ی چالمرز جانسون جوامع نظامهای خود تنظیم شونده دارند مثل بدن انسان، و عدم تعادل در جوامع شرط لازم وقوع انقلاب است. به نظر او منبع اصلی عدم تعادل ناهمخوانی بین ارزشهای فرهنگی جامعه با نظام اقتصادی جامعه است در چنین شرایطی بسیاری از مردم سردرگم می شوند و آماده اند به رهبران جدیدی که وعده ی دگرگونی اجتماعی می دهند روی آورند و به تدریج حاکمان حمایت مردم را از دست می دهند و چنانچه حاکمان سیاستهایی را اتخاذ نکنند که تعادل را به جامعه باز گردانند انقلاب رخ میدهد. و در این مرحله چنانچه حکومت از همفکری نخبگان استفاده نکرده و از نیروی نظامی برای سرکوب اعتراضات استفاده کند در کوتاه مدت تعادل را بازمیگرداند اما در دراز مدت انقلاب مردمی پیروز می شود، نمونه ی آن انقلاب 1949 چین بود که ارزشهای سنتی فرهنگ چین تحت تاثیر فشار فزاینده ی تغییرات اقتصادی قرار گرفت که استعمارگران غرب با خود آورده بودند. در طی این انقلاب، چین که در خطر فروپاشی و تجزیه بود توانست در نتیجه ی فشار عدم تعادل کشورش حکومت امپراتوری را برکنار و جمهوری خلق چین را تأسیس کند. و چنانچه در روزهای آشفتگی جامعه، رژیم از زور و سرکوب مردم معترض استفاده کند نیروهای مسلح بتدریج وفاداری خود را به حاکمان از دست می دهند؛ عواملی مثل شکست در جنگها هم می تواند به این روند شتاب دهد همان اتفاقی که در روسیه پیش از انقلاب 1917 رخ داد جامعه دچار هرج و مرج و جنگ داخلی شد و انقلاب 1917 روسیه به وقوع پیوست.
نقد نظریه ی جانسون
یکی از محدودیتهای این نظریه اینست که جوامع معمولاً به طور طبیعی در حالت هماهنگی یا تعادل به سر می برند. مسلماً چنین نیست زیرا بیشتر جوامع به خصوص در جهان امروز منابع فراوان تنش و آشفتگی را در خود دارند بی آنکه مستعد انقلاب بشوند. به علاوه جانسون چندان توجهی به اندیشه هایی که انقلابیون دنبال می کنند ندارد. و همچنین نظریه ی جانسون قادر به توضیح این مطلب نیست که چرا انقلاب فقط در دوران مدرن معمول شده است و پیش از این عملاً انقلاب مفهومی ناشناخته بود.
انقلاب 1776 آمریکا
انقلاب آمریکا مجموعه رویدادها و اندیشهها و تغییراتی بود که منجر به جدائی سیزده ایالت آمریکای شمالی از بریتانیا و تأسیس ایالات متحدهٔ آمریکا گردید.
انقلاب 1776 آمریکا بنیادی ملی – میهنی داشت و بر خلاف سه انقلاب فرانسه، روسیه و انگلیس که انقلابها بنیادی اجتماعی یا طبقاتی داشتند هرگز یک دوره ی وحشت تمام عیار را تجربه نکرد.
یک دیدگاه حائز اهمیت از برینتون دانشمند آمریکایی در مورد انقلاب ها اینست که از لحاظ حکومت، نهاد و کل ساخت سیاسی، قضائی و اخلاقی ایالات متحده آمریکا در واقع از همه ی جوامع کهن تر و تداوم کارکرد آن از همه دولتهای بزرگ دیگر جهان بیشتر است یعنی این کشور نوین 250 ساله از برخی جهات از بریتانیا، فرانسه، روسیه و حتی چین و هند کهن تر است. و این ادعا به خاطر مقدم بودن تاریخ وقوع انقلاب آمریکا نسبت به دیگر انقلابهاست که از آن تاریخ به بعد آمریکا جامعه ی نسبتاً پایداری را به خود می بیند.
نتایج انقلاب
وقایع بعد از انقلاب تا اندازه ای تحت تاثیر همان رویدادهایست که منجر به وقوع انقلاب شدند.
- گاهی بعد از یک دوره مبارزه ی انقلابی کشور ضعیف شده و به شدت دچار نفاق و از هم گسیختگی می گردد و در این شرایط بقایای رژیم ساقط ممکن است دوباره نیروهای خود را گردآوری کرده و مجدداً دست به تهاجم بزند. - اگر دولتهای مجاور با حکومت جدید مخالف باشند احتمال موفقیت حکومت جدید بسیار کم می شود مگر اینکه دول همسایه از حکومت جدید حمایت کنند.
نتایج کوتاه مدت
به دنبال بسیاری از انقلابها یک دوره جنگ داخلی پدید می آید که طی آن رژیم تازه باید گروههای مخالف را شکست دهد و مسلماً بعد از یک انقلاب جنبش های متعددی برای جانشینی منسب حکومتی با یکدیگر رقابت می کنند. برخی از آنها ممکن است از نظر نظامی به اندازه کافی نیرومند باشند و به مبارزه بر ضد حکومت جدید ادامه دهند و یا از کشورهای دیگری که از هدف آنها حمایت می کنند کمک مالی دریافت کنند و به واسطه نیروی مالی یا نظامی به کشمکش و درگیری داخلی بر سر قدرت ادامه دهند و هرج و مرج ایجاد کنند به این دلایل رژیمهای بعد از انقلاب ها اغلب اقتدارگرا هستند و سانسور و کنترل های دیگری را برقرار می کنند گر چه انقلاب ها به نام آزادی صورت می گیرند اما اغلب به دنبال آنها یک دوره سرکوب شدید اجتماعی صورت می گیرد البته استثنا هم دارد مثل انقلاب آمریکا که دوره ی وحشت نداشت. اما اصطلاح وحشت انقلابی که برای اولین بار در پیامد انقلاب 1789 فرانسه به کار رفت به معنای استفاده منظم از خشونت برای تحمیل اطاعت نسبت به مقامات حاکم جدید است. بعد از انقلاب فرانسه تعداد زیادی از افرادی که پشتیبانان رژیم پیشین یا دشمنان انقلاب دانسته می شدند دستگیر شدند و در ملأ عام اعدام شدند. نتایج کوتاه مدت انقلاب ها معمولاً تا چند سال پس از در دست گرفتن قدرت توسط رژیم جدید اتفاق می افتد و نه بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب زیرا ابتدا حکومت انقلابی باید یک دوره استقرار را بگذراند و معمولاً گروهها و جنبش های مخالف در دوره ی استقرار به فعالیت و مبارزه در جهت اهداف خود ادامه می دهند و بعد از این دوره حاکمان سیاست سرکوب مخالفان خود را آغاز می کنند (شروع دوره وحشت) به عنوان نمونه در شوروی استالین سیاست ایجاد مزارع جمعی را در برابر مقاومت گسترده ی دهقانان دنبال کرد و به نام انقلاب حدود 5 درصد جمعیت شوروی آن زمان به علت اعتراض و مقاومت بازداشت شدند و تعداد زیادی هم از دهقانان و کشاورزان معترض کشته و یا روانه ی اردوگاههای کار اجباری شدند. یکی از افتخارات مجلس فرانسه در دوران وحشت پس از انقلاب اختراع دستگاهی بنام گیوتین بود که به زودی به ماشین مرگ انقلاب لقب یافت. در این دوران بسیاری از انقلابیون و فعالان سیاسی و حتی مردم عادی به عنوان دشمن ملت و مخالفان جمهوری و آزادی دستگیر، محاکمه و فوراً به دست گیوتین سپرده شدند.
نتایج دراز مدت
در نتایج دراز مدت انقلاب ها، جامعه شناسان نظرات متفاوتی دارند آنتونی گیدنز با مقایسه توسعه جوامعی که تجربه انقلاب داشتند و جوامعی که این تجربه را نداشتند نتایج طولانی مدت انقلابها را بررسی می کند.
گیدنز توسعه ی کشور چین که دارای یک سابقه ی انقلاب است را با توسعه ی کشور هند که تجربه انقلاب ندارد در طول چهل سال گذشته مقایسه می کند. راههایی که این دو جامعه از دهه ی 1940 به بعد در پیش گرفتند کاملاً با هم متفاوت است در چین پس از انقلاب، حکومت کمونیست دستگاه حکومتی متمرکز و نیرومندی را بوجود آورد و سانسور شدیدی بر مطبوعات و رسانه های دیگر تحمیل کرد اما هند بدون تجربه ی انقلاب همچنان دارای پارلمانی مدل غربی با انتخابات چند حزبی است. میزان آزادی سیاسی در چین برای بیان عقاید سیاسی گوناگون و تشکیل سازمانهای سیاسی بسیار محدودتر از هند است؛ از طرفی سطح سواد چین بسیار بالاتر از هند است و در زمینه ی کاهش فقر و از میان بردن فساد اداری و تسهیلات بهداشتی و رفاهی چین خیلی بهتر از هند عمل کرده است و اعتقاد عموم بر این است که نرخ رشد در چین طی پانزده سال بعد از انقلاب بالا بوده است بسیار بالاتر از نرخ رشد در هند. اصلاحات ارضی هم در چین بسیار موفقیت آمیزتر بود و زمینها از ملاکان گرفته شد و میان دهقانان فقیر تقسیم شد.
و با این مقایسه ی گیدنز میتوان نتیجه گرفت که وقوع یک انقلاب بزرگ می تواند حرکت به سوی رشد و توسعه را شتاب بدهد.
برینتون دانشمند آمریکایی در نتایج انقلابها از واژه ترمیدور استفاده می کند. ترمیدور بیانگر پایان دوره بحران انقلابی و در واقع یک دوره نقاهت پس از فرو نشستن تب انقلابی است. پس از دوره استقرار و عصر وحشت، ترمیدور آغاز می شود در این دوره زندگی سیاسی کم کم پایداری خود را باز می یابد و برخی معتقدند که حکومت قانونی شکل میگیرد اما در حقیقت طعم و عادت خشونت سیاسی در کودتا، در تصفیه ها و محاکمات مبتنی بر رعایت تشریفات قانونی همچنان ادامه دارد اما مردم کوچه و بازار دیگر در صحنه نیستند و به آنها نقش تماشاگر عادی یا سیاهی لشکر واگذار شده است، بتدریج تبعیدیان سیاسی بخشیده می شوند و به وطن باز می گردند و تندروان انقلابی به عنوان اخلال در نظم ملی و مقصر بی نظمی ها و مشکلات پس از انقلاب معرفی می شوند و اعدام و تبعید می شوند و جریان به طور طبیعی درست برعکس آن جریانی که همین زنان و مردان در آن کشانده شده بودند پیش می رود. در ابتدا همه ریشه گرای ناب هستند بعد میانه رو می شوند بعد میانه روی محافظه کار می شوند تا سرانجام با بازگشت دیکتاتوری و سلطنت همه ی بازمانده های نظام پیشین بر سر کار می آیند ولی اینبار با چهره هایی متفاوت، درست مثل فرانسه و روسیه. در این مرحله با واقعیتی ناخوشایند روبرو میشویم؛ واقعیت اینست که انقلابها چندان دگرگونی در جوامع پدید نمی آورند و این بسیار خشمگین کننده است. جامعه شناس نمی تواند میزان دگرگونی انقلابها را پاسخ بگوید مگر اینکه آمار تغییرات واقعی را در دست داشته باشد.
دگرگونیهای مهیجی که در زندگی شخصی بازیگران اصلی انقلابها بوجود آمد و یا دگرگونیهای وعده داده شده از سوی تندروها که تحقق نیافته به کار جامعه شناس نمی آید چرا که یک جامعه شناس با آمار واقعی و دیدگاه بیطرفانه انقلابها را بررسی می کند اما خاطره ملتها که درگیر عواطف بشری هستند برای خود آماری کاذب و غیر واقعی می سازد. در واقع انقلاب ها از نظر سیاسی به وخیمترین ناهنجاریها و ناکاراییهای رژیم پیشین و کشمکش داخلی پایان میدهد اما در پیشرفت اجتماعی چندان دگرگونی پدید نمی آورد و حقیقت اینست که همه ی انقلابها بیشتر کارایی حکومت را بالا بردند تا دادن حق آزادی به افراد عادی. همه ی انقلابها انتقال دارایی ها از راه مصادره یا فروش تحمیلی را به خود دیده اند، همه ی انقلابها سقوط یک طبقه حاکم و جانشینی طبقه حاکم دیگری را به خود دیده اند و همه ی انقلابها با خواست های لغو فقر و بینوایی و تقسیم برابر ثروت همراه بودند اما در نهایت در همه ی انقلابها قدرت اقتصادی دست به دست گشت و در آخر طبقه حاکم رهبری زندگی اقتصادی و سیاسی جامعه را در دست گرفت و اوضاع اجتماع چندان تغییر نکرد. و با این نتایج که واقع بینانه تر از آراء گیدنز به نظر می رسد گویا عصر انقلابها به پایان رسیده است اما مردان و زنان انقلابی همچنان متولد می شوند.
انقلاب 1357 ایران
عده ای عقیده دارند که جامعه شناسان و متفکران غربی بنا به چند دلیل از پرداختن به انقلاب ایران و نظریه پردازی در مورد آن پرهیز کردند؛ اول اینکه ماهیت جامعه شناسی بطور اخص آن در غرب یک ماهیت
سرمایه داری و در خدمت دولتهای استعمارگر غربی می باشد و انقلاب ایران در نقطه مقابل این تفکر می باشد. ثانیاً انقلاب ایران تمام نظریه پردازی های جامعه شناسی که در مورد ماهیت انقلاب در سراسر جهان بوده است را بر هم زده است. زیرا انقلاب اسلامی ایران منطبق با هیچ کدام از نظریه های جامعه شناسی انقلاب نیست.برای همین بطور مثال گیدنز که یک جامعه شناس انگلیسی و مشاور تونی بلر نخست وزیر انگلیس بود در کتاب مبانی جامعه شناسی خود در بیان انقلابهایی که در قرن بیستم رخ داده است نامی از انقلاب 1978 ایران نبرده است. و شاید دلیل دیگر بی توجهی جامعه شناسان غربی بیشتر به علت جنبه ی مذهبی این انقلاب بود. گسترش اسلام در کشوری با وسعت ایران برای مذهب مسیحیت زنگ خطری جدی بود و سیاستمداران و مردان مذهبی غرب گویا تا حدودی بر زمینه ی حوزه ی فعالیت جامعه شناسانشان تسلط داشتند. گرچه من به عنوان گردآورنده ی این مطلب و دانشجوی علوم اجتماعی این دیدگاهها را رد میکنم و بیشتر آنها را جانبدارانه می دانم تا علمی و بی طرفانه. انقلاب ایران هم مثل تمام انقلابهای دیگر جهان تحلیل های جامعه شناختی بسیار زیادی را داشته است.
به نوشتهٔ ایلین شولینو، در انقلاب ایران امام خمینی مظاهر متفاوتی برای انقلابگران گوناگون داشت: برای روشنفکران و لیبرالهای ملی نماد یک دموکرات را داشت، برای روحانیون یک رهبر با تقوی، برای بازاریان و تجار یک فرد معتقد به اقتصاد بازار آزاد (و غیر وابسته به دولت)، برای طیف چپ و کارگران نماد عدالت اجتماعی، برای خانوادهها نماد ارزشهای اصیل، و برای کل کشور نماد وحدت و استقلال را داشت.
پرسش: در قرن نوزدهم و بیستم انقلاب باب روز بود و تنها انقلاب امید به تحول را در دلها زنده میکرد و پیشرفت اجتماعی چنان تصوری بود که هیچ کس را یارای مقاومت در برابر آن نبود اما امروز که نتایج انقلابها کم و بیش مشخص شده آیا دیگر عصر انقلابها برای همیشه تمام شده است؟
توضیحات:
Thermidor : نام یکی از ماههای سال در تقویم ابداعی انقلابیان فرانسه و ماهی که در آن روبسپیر به گیوتین سپرده شد، این واقع بیانگر پایان بحران انقلابی است.
منابع :
آنتونی گیدنز. جامعه شناسی. ترجمه منوچهر صبوری. نشر نی
کرین برینتون. کالبدشکافی چهار انقلاب. ترجمه محسن ثلاثی. انتشارات زریاب
دانشنامه الکترونیکی ویکیپدیا
